تبلیغات
asamaniha - داستان جالب
پنجشنبه 27 بهمن 1390

داستان جالب

   نوشته شده توسط: شكوفا    

 سلام دوستان عزیز ازاین كه تا این قسمت من را همراهی كرده اید سپاسگزارم!   روزی مردی سوار تاكسی شد به راننده گفت من عزرائیلم...! مرد گفت چی میگی بابا  بعد از چند دقیقه حرف خود را باز تكرار كرد راننده تاحرفش را شنیدوگفت برو عمو تو دیوانه ای ....بعداز چند دقیقه خانمی سوار همان تاكسی شد وحرف مرد را تكرار كردمن(عزرائیلم)  ....راننده تا حرف زن را شنید جیغی زد واز ماشین بیرون پریدخلاصه زن و مردتا دیدند راننده رفته با خیال راحت ماشین راننده را دزدیدند.....!


كریمی
یکشنبه 21 اسفند 1390 02:52 ب.ظ
خیلی بامزه بود كلی خندیدم
پاسخ شكوفا : مرسسسسی
شكوفا
پنجشنبه 18 اسفند 1390 03:57 ب.ظ
متنت عالیه
شفیعی
پنجشنبه 4 اسفند 1390 10:35 ب.ظ
پناه بر خدا
این روزها عزرائیل ها
هم تقلبی شدند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.